تبليغاتX
خدا و من

خدا و من

خدایا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقیقت بگشایم...

خدایا...یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است دراین قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق

توپروازدهم...

خدایا..پروردگارا...یاریم کن که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگهدارم .....

خدایا...توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن

 درگرداب فراموشی وسردرگمی

 است...پس توای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه

 روزبه تو که سر چشمه تمام

 حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم....

 

 

خدایا...همیشه گفته ام که تو را دوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.


خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم.خدایابه کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری

سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنایت بگشایم.اشک در دیدگانم جمع شدوبغض شرم

 وپشیمانی ازگناهان دیگرمجال

 سخن گفتنم نداد.

 


خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن را تجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی

 خواهی


چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.

بار الاها،چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم.

 

بار الاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسیدن توام ولی هروقت

 که تصمیم گرفتم که به

 سوی توبیایم گناه به سراغم آمدومرا از تو دور ساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو را به من نداده است.

بار الاها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره

 زاری که درپیش روی من است

 می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیاید آرزوی رسیدن به تورا این بار اوار من بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خویش مراازمرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را

از هرچه بدی است پاک کنم.


+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت15:8توسط معصومه | |

سلام و صد درود خدمت دوستهای خوب خودم عیدتون مبارک امروز عید غدیره عید امامت و ولایت امیدوارم همه خوش و سلامت باشید

یه شش ماهی میشه پست جدید ندادم امروز هر چند عیده ولی یه جورایی دلم گرفته بود اومدم سری به دوستهای گلم بزنم و چند خطی براتون بنویسم

تصمیم گرفتم دیگه از هیچ کس نخوام یه دل تنها رو دعا کنن چون من اولا خدای خوبم رو دارم و دوما همسر عزیزم رو که همیشه همراه  و یار وفادار من هست

ولی دلم می خواد بگم هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه جای خدا رو تو قلب آدمها بگیره حتی همسر آدمی که نزدیکترین کس به آدمه

باز هم دلت می خواد یه موقع هایی وضو بگیری و سر سجاده به سجده بری و یه دل سیر گریه کنی با خدای خودت درد دل کنی و ازش یاری بخواهی و چه زیباست سخاوت خدای سبحان....

خدای خوبم همیشه دوستت دارم و بی انصافی است بگم همواره به یادتم ولی اگر به یادت هم نباشم تو فراموشم نکردی و به یاد منی چون تو خدای خوب و مهربون خودمی ...

دوستهای گلم دلم نمی خواد نصیحت کنم ولی یه وصیت از این خواهر کوچکتون بپذیرید

خدا رو همیشه برای درد دل انتخاب کنید پناه همه ماها فقط خداست رازدار ترین دوست هر آدمیه پناه همونه

نمازهای اول وقت به یادش آرامش رو برامون به ارمغان میاره به خدا تجربه کردم که میگم امتحانش ضرر نداره یه امتحان کنید با تمام وجود برید سراغش اگه دست محبتش رو احساس نکردید !!!!!!

خدای خوبم می خوانمت تا اجابت کنی مرا

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت15:39توسط معصومه | |

نمی دونم بچه ها معلم های شما برای شما چقدر ارزش دارن. فکر کنم سئوال بی موردی کردم مگه ممکنه معلم کسی براش بی ارزش باشه...

من شانزده سال از عمرم رو درس خوندم با معلمهای و استادهای زیادی آشنا شدم همه استادها و معلمهام هم برام محترم هستند هر جا می بینمشون نه به رسم ادب بلکه به پاس خوبی ها و نیکیهاشون به پاس معلم بودنشون براشون احترام قائلم ...

اگه بخوام ازشون نام ببرم خیلی زیادند ولی دوست دارم بدونید من به یاد همشون هستم و به ترتیب سال تحصیل ازشون اسم می برم...

خانم مهرانه پیروی (من رو عاشق درس و مدرسه کردند)- خانم رمضانی- خانم سیمین امیر احمدی- خانم شفائی(آخ امان از انشاهای من ...) - خانم فریده اثباتی (من رو عاشق علم ریاضی کردند) معلمهای و استادهای زحمت کش دوران ابتدایی ام بودند.

خانم مرجائی- خانم رحمانی- خانم الشریفی (خداوند قرین رحمتش فرماید. معلمی وارسته و محرم اسرار بچه های مدرسه هر وقت یاد ایشون می افتم نا خودآگاه اشکم جاری می شود متاسفانه بر اثر بیماری فوت کردند صلوات و فاتحه ای نثارشون می کنم راهشون پاینده)- خانم مرتضوی- خانم رضایی (بستنی ماستی معروفشون)- خانم داداشی- خانم فرجی (واقعا در قرائت قرآن قهار بودند و آموزش جالبی داشتند. دبیر ادبیات و قرآن بودند) - خانم ذوالفقاری (واقعا علاقه وافری در درس علوم به بچه ها می دادند)- خانم مافی- خانم ابوالفتحی- خانم خدابخشی (به خدا خانم به سفارشتون عمل می کنم و هر وقت معلمهام رو می بینم با کمال ادب بهشون عرض احترام و ارادت دارم. سفارش همیشه گیشون بر این مورد بود.)- خانم ذبیهی- خانم مجاوری- خانم نیکخواه (دبیر ریاضی)- خانم مهناز نیکخواه (دبیر عربی)- خانم کریم خوانی)- خانم ملجائی- خانم الشریفی (دبیر حرفه هر جا هستند پاینده باشند)- خانم مصطفی زاده (دبیر قهار ریاضی)- خانم رحیمی - خانم بدری- خانم خدابخشی (دبیر علوم سال دوم) و شاید عده ای از قلم افتادند که واقعا معذرت می خواهم اسامی اشون در خاطرم نیست. استادها و معلمان دلسوز دوران راهنمای ام بودند.

آقایان: کرباسی- یونسی- سیادتی- قلی پور- صفری- توتونچیلر (دبیر فهیم فیزیک)- کاظمی- بدلی- بدیهی- حسنی- شاهمرادپور- حسن پور- خلخالی- نقیب- کلامی-

خانها: آذرخش- شریفی- قاسمی- میرزائی- محمدی- کاظمی- محرابی- جدیدفر- عیوضی- فرجی- فتاحی- معنوی- شاطری- مغیثی و سایر عزیزانی که اسامی اشون رو ذکر نکردم معلمهای خوب دروان دبیرستان بودند.

استید گرانقدر: آقایان : علی نظیری- دکتر لطیفی- دکتر نیکنام- مهندس یزدانی – مهندس یعقوبی- صحابی- فتحی- مروت پور-  نوری زاده- عظیمیان- نوروزی- پارسا- دکتر شاکر- پیرقلی و خانمها : رویا منتظری – یزدانی و سایر اساتید گرانقدر دیگر؛ تعدادی از اساتید دوران دانشگاهم بودند.از همین طریق خدمت فرد فردشون عرض ادب و درود دارم و امیدوارم در پناه حق پایدار و سرفراز باشند.  

 

این گلها نثارشون باد :

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت12:19توسط معصومه | |

لحظه تحویل سال دل تو دلم نبود اضطراب شدیدی داشتم انگار امتحان دارم تمام وجودم می لرزید خودم هم مونده بودم چرا اینقدر دلواپسم ...

یه حس عجیب و  یه دل نگرانی  شدید  ....  دعاهای زیادی داشتم ولی نمی دونستم باید اول کدومشون رو بگم ...

همه رو دونه به دونه از ذهنم گذروندم چشمهام رو بستم و دنگ دنگ ساعت رو گوش دادم ....

ثانیه ها تند تند جابه جا می شدند ...

تا این که بلاخره ..... باز هم اولین کس مامانم بود که گفت بچه ها عیدتون مبارک ...

بعد گفت خدایا سایه شوهر و بچه هام رو از سرم کم نکن ....

سال نو همه مبارک .... مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....

+نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت10:31توسط معصومه | |

سلام و صد سلام خدمت همه دوستهای خوب خودم

سال نو رو به همه دوستهای با معرفت خودم تبریک می گم امیدوارم سالی خوب همراه با شادی و نشاط داشته باشید ...

+نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت10:26توسط معصومه | |

امشب يه شب زمستونيه هر چند برفي نيومده و زمين همچنان خاكيه ولي سرماي زمستونيش به راهه

خدايا امشب دلم برات تنگ شده ، برا خلوتهامون ، براي يواشكي حرف زدن هامون ، خدايا امشب برا با هم بودن

هامون دلتنگ شدم ؛ نمي دونم من نمي آم سراغت يا اينكه خدا جونم تو ديگه بهم وقت خصوصي نمي دي كه بي

دردسر و بي مزاحمت با هم يه جلسه خصوصي بزاريم خدايا فكر مي كنم او نقدر بد شدم كه ديگه حتي وقتي بهم

وقت هم مي دي حرفام يادم مي ره واي از دست خودم و دل مشغوليهام به دنياي فاني .


الهی! بشنو دعایم را، آن گاه که به درگاهت دعا می کنم؛ و صدای ناله ام ، هنگامی که تو را صدا می کنم؛
الهی! اکنون به سوی تو آمده ام. بیچاره ام و در برابرت ایستاده ام. امیدوارم، اگر چه در حال گریه و ناله ام.
الهی! با خبری از نهانم. خواسته هایم جاری شده بر زبانم. به دست توست فزونی و کاهش سود و زیانم.
الهی! همیشه نیکی تو به من می رسد در روزگار زنده بودنم. پس دریغ مدار نیکی خودت را از من به هنگام مردنم.
الهی! سرپرست باش در کارم . به فضل و عنایت خود که من گنهکارم.
الهی! پرده کشیدی بر گناهانم در دنیا. و من به پرده پوشی آن ها نیازمندترم در عقبی.
الهی! به کرم و جود تو امید دارم و عفو تو بهتر است از کردارم.
الهی! حاجتم را رد مکن ، امیدم را ناامید مکن.
الهی! اگر خواری مرا می خواستی، هدایتم نمی کردی و اگر رسوایی مرا می خواستی عافیتم نمی دادی.


خدايا هميشه بهترين شاه و رئيس دنيا بودي و هستي و خواهي بود چون هميشه بي واسطه به حرفام گوش دادي

خدا جونم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت21:59توسط معصومه | |

شاید روزهایی بوده که ماها فکر کردیم خدا به فکرمون نیست ما رو فراموش کرده

شاید لحظه هایی بوده که فکر کردیم خدا ماها رو گذاشته به حال خودمون و اصلا یادش رفته اصلا مایی وجود داره

شاید اون فکر و خیالها زمانی اومده سراغمون که خودمون به خودمون بد کردیم و خودمون خبر نداریم

یه روز از دست معلم و استاد ناله می کنیم یه روز از این که مادر و پدر درکمون نمی کنن

یه روز هم می گیم اصلا ما جوونها رو نمی فهمن

بعد آخر سر می گیم ... ... ... ... ...

خدا ما رو فراموش کرده .... .... .... آ آ آ آ ... ...

حالا خدا وکیلی بگید خدا ما رو فراموش کرده یا ما خدا رو ...

و یادمون بمونه خدا همیشه خوب بوده ...

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت10:49توسط معصومه | |

دوستهای گلم سلام

نماز و روزه های همتون مورد قبول درگاه حق تعالی . لحظه های افطار و سحر دوستتون رو دعا که می کنید حالا یه سئوال از همتون دارم :

روش فکر کنید عمیق هم فکر کنید :

خدا وکیلی شبهای قدر به درگاه خدا چه دعایی می کنید نه نه اشتباه نکنید دعاتون رو به من نمی خوام بگید ازتون می خوام رو دعاهایی که می کنید خوب خوب فکر کنید خدا این شبهای عزیز هیچ کسی رو دست خالی برنمی گردونه مطمئن باشید من ایمان دارم سال قبل شب ۲۳ یه نامه به خدا نوشتم الان که فکر می کنم دونه دونه خواسته هام برآورده شده اون هم به بهترین شکل که حتی خودم فکر نمی کردم امسال هم می خوام از خدا بخوام کمکم کنه بهترین راه رو انتخاب کنم

یادتون نره بچه ها ما این روزها مهمون خداییم هیچ صاحبخونه ای مهمونش رو نمی رنجونه و ناراحتش نمی کنه من از خدا بهترین ها رو براتون می خوام یه دل تنها رو هم تو دعاهاتون فراموش نکنید

یا حق

+نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت19:49توسط معصومه | |

خداوندا یکسال دیگر هم گذشت سالی که گناهانم بیش از سال گذشته بود یکسال دیگر از عمرم گذشت خدایا باز هم پناه تنهایی هایم تو بودی

خدایا یکسال گناه کردم و رو سیاهتر از هر سال به سفره پرنور محبتت چشم امید دارم خدایا منم بنده تنها و گناهکار تو.

خدایا تنهایم. بی کسم خدایا سر بر شانه تنهایی هایی و بی کسی هایم نهاده ام.

خدایا جز تو پناه و امیدی ندارم

خدایا لذت گریه های شب های قدر سال گذشته هنوز بر کامم مانده که امسال از راه رسید همه امیدم شب های قدر امسال و آغوش گرم و پناه امن توست.

خدایا امسال باز می خواهم ناله کنم التماست کنم که پناه ناله های من تویی.

خدایا تنها امیدم تویی و ناله های شب های قدر خدایا تو اسرار درونم می دانی و فاش نمی کنی خدایا تو گناهانم را می بینی و هدایتم می کنی.

خدایا چون تویی دارم بی کسی و تنهایی چه معنا دارد؟

خدایا سحرها با یارب یارب از بستر برخواهم خواست و لحظه افطار با ربنای تو مهمان سفره نورت خواهم بود خدایا شب های قدر با تو عهدی خواهم بست

شب ۲۳ برایت نامه خواهم نوشت که پناهم باشی خواهم نوشت غمخوارم باشی کمکم کنی. سنگ صبورم باشی خدایا می دانم ایمان دارم تنهایم نخواهی گذاشت.

خدایا جز تو کسی را ندارم

تو ای خدای من شنو نوای من

زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من

مه و ستارگان تو می سوزد زناله های من

رسوای زمانه منم

خدایا می دانم سال بعد در چنین روزی اگر زنده بودم با تو از تنهایی ها و دلخستگی هایم خواهم گفت ولی می دانم و ایمان دارم که خدایی دارم  پناه تنهاییها و دل خستگی هایم من هست.

خدایا آیا باز پذیرای این مهمان که کوله پشتی اش پر از گناه است خواهی بود؟

خدایا من به پناهت چشم امید دارم

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت11:56توسط معصومه | |

خدایا مست نگاهت بودم که روانه دنیایم کردی، دنیای تنهاییها و پر از غصه ها.

خدایا گرم محبتت بودم که محبت و عشق را بر دلم روانه کردی با خلق موجودی به نام «مادر».

خدایا محو صبرت بودم که صبوری و پناه را بر وجودم نهادی با دادن نعمتی چون «پدر».

خدایا عاشق زیبایی و جمالت شدم که عشق را در دلم نهادینه کردی.

خدایا امروز فقط می خواهم مست نگاه تو، گرم محبتت، محو صبرت و عاشق زیبایی تو باشم

خدایا کمکم می کنی؟   

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت22:20توسط معصومه | |

یا رب تو به عیب بندگان ستاری                             یا رب تو جمله عاصیان غفاری

نامید شدن از کرمت عین خطاست                        ای ذوالکرمی که چون تو کو دیاری

یا رب به تو من امیدوارم شب و روز                        بر رحمت تو نظاره دارم شب و روز

بخشنده توئی کریم بی مثل توئی                        از جرم و گناه بی قرارم شب و روز

یا رب نظرت به لطف یار همه است                       یا رب کرمت شامل کار همه است

نومید نیم ز جود و فضل و کرمت                           لطف تو همیشه غم گسار همه است

یا رب به جلال و عزت و جاه نبی                         یا رب به شعاع عارض ماه نبی

چون شافع عاصیان بود آن حضرت                      با خوف و رجام به درگاه نبی

یا رب به علی شهنشه جن و بشر                     یا رب به مقام و رفعت آن سرور 

من غرق گناه و نادم از کرده خویش                    یا رب ز کرم تو از گناهم بگذر

ای خالق خلق. ای خداوند کریم                        ای آن که توئی به جمله مخلوق رحیم

لطف و کرمت نه انتهائی دارد                           نه چون تو کسی بود به مخلوق صمیم    

یا رب تو مرا بخویش تن وامگذار                      بر خواهش نفس و حرص و جهلم نسپار

چون دست تو فوق دست مخلوق بود              از بحر ذنوب و جهل ببرونم آر

یا رب به صفات و ذات احسانی تو                  هم قادر و هم قدیر و دیانی تو

فردی بسخا وجود و احسان و کرم                  هم راحم بی مثال و رحمانی تو     

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت19:43توسط معصومه | |

سلام ای خدای خوبم ای بهترینم

خدایا ای تنهاترین و بهترین دوست و یار و همراهم

خدایا یادت هست وقتی تنها می شدم و گریه می کردم می اومدی کنارم می نشستی و سرم رو بغل می کردی و اشک چشمام رو پاک می کردی ولی این روزها نمی دونم چرا نمی تونم واست درد دل کنم نمی دونم چرا نمی تونم واست حرفهای دلم رو بزنم اشک بریزم برای تو نه برای بنده های تو

خدایا ای بهترینم ای یار دیرینم تنها شدم بی کسی رو دارم حس می کنم چرا تنهایی من رو می بینی و ساکتی خدایا کمکم کن تنهایی رو از من دور کن

خدایا تنهایی که همه به اون فکر می کنن نه خودت می دونی تنهایی که من دچارش شدم تنهایی که از تو دور شدم خدایا چرا به بنده هات پناه بردم کمکم کن پناهم تو باشی

خدایا یادت می آد روزهایی که دلم می گرفت و می اومدم تو تنهایی سر سجاده نماز می نشستم و برات درد دل می کردم اشک می ریختم تو هم خیلی مهربون مثل همیشه می اومدی کنارم سرم رو می زاشتی تو آغوشت دستت رو می کشیدی رو سرم و اشک چشمام رو پاک می کردی

خدایا باز هم پناهم بده جز تو هیچ کس رو ندارم

تنها امیدم تویی تنها پناهم تویی ببین اشک چشام هر روز صورتم رو خیس می کنه چرا چند وقتیه که نمی آیی اشک چشام رو پاک کنی و منو از این آتش تنهایی و بی کسی نجات بدی

خدایا کمکم کن

خدایا کمکم کن

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

عاقبت دست بدان سر بلندش برسد

هر که را در طلبش همت او قاصر نیست

اگر حسن فروشان به جلوه آمده اند

کس به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

خدایا هیچ کس نمی تونه کمکم کنه جز خودت. تو رو به عزت و حق عزیزترین بنده هات به فریاد یه دل تنها برس

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت14:46توسط معصومه | |

دوستهای خوبم سلام .

سلامی به وسعت دوست داشتن سلامی به پاکی همه خوبی هاتون

همون طور که می بینید این روزها من خیلی دل و دماغ آپ کردن ندارم دلم از این دنیا و آدمهاش گرفته همه دل خوشی من نوشتن وبلاگه و راز و نیاز با خدا . خدایی که همیشه پشت و پناه من بوده و هست

از همه ی شما دوستهای گلم التماس دعا دارم و ازتون می خوام یه دل تنها و بی کس رو دعا کنید کسی که به خدا قسم دیگه چیزی واسه از دست دادن نداره .

شاید الان که دارید این مطالب رو می خونید واسه همه تون سئوال شده که معصومه ای که این همه ادعاش می شد با خدا دوست و رفیقه دیگه از دنیا بریده دیگه انگیزه ای واسه نوشتن نداره دلم می خواد های های گریه کنم تا خالی بشم از این دنیا و تنهاییهاش بای به کی پناه برد واقعا موندم

می دونم که پناه همه ما آدما فقط خداست و بس خدایی که همه فکرش و حواسش ما بنده هاشیم

خوشا به حال انار که تسبیح زدنش را کسی نمی بیند آنگاه که دلش را می شکافی دانه های رنگینش بوی بهشت می دهد و چه سخاوتمندانه ما را در راز و نیازش شریک قرار می دهد !

باران که بیاید دعای زمین است به وسعت آسمان

پس وقتی باران آم سرم را رو به آسمان بلند خواهم کرد و از خداوند پاک و بلند مرتبه خواهم خواست که دل همه بنده هاش رو به سوی خودش هدایت کنه تا آرامش پیدا کنن

دوستهای گلم دعا کردن یه دل تنها و بی کس رو تو لحظه های سبز دعا و نماز یادتون نره

باز هم یه دنیا ممنوتونم و شرمنده محبتهاتون

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت19:24توسط معصومه | |

کاش وقتی زندگی فرصت دهد          

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقت قسمت کردن شادی کنیم


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت15:7توسط معصومه | |

باران را دوست دارم چون نشانه وجود است

وجود اویی که عاشقانه دوستش دارم

وجود همانی که آرام بخش قلب ناآرام من است

وجود کسی که اگر نبود ... اوه آیا من هم بودم؟؟؟؟!!!!

کاش می توانستی احساسم را باور کنی !!!

خدایا تو احساس مرا باور می کنی

کاش می توانستم دستت را بگیرم تا بتوانم احساست را باور کنم.

کاش، کاش، کاش ....

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت18:18توسط معصومه | |

هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید زیرا این راه تنها به همان جایی می رسد که دیگران رسیده اند.

(گراهام بل)

+نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت19:17توسط معصومه | |

بهترین عکسها را در اتاقهای تاریک ظاهر می کنند پس اگر در تاریکیهای زندگی قرار گرفتی بدان که

خداوند می خواهد از تو تصویری زیبا بسازد.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت15:11توسط معصومه | |

دوستت را آن چنان دوست بدار که به افراط نروی- مبادا روزی دشمن تو شود و دشمنت را به اعتدال

دشمن بدار شاید روزی دوست تو شود.

«فرمایش گهر بار مولا علی (ع)»

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت10:37توسط معصومه | |

دروغ امام حسن عسکری (علیه‌ السلام): جُعِلَتِ الخَبَائِثُ في بَيتٍ وَجُعِلَ مِْفتَاحُهُ الكِذْبَ. تمام پليديها در

خانه‌ای قرار داده شده و كليد آن دروغگويی است. All evil things have been put in a house and the

key to it is telling lying. بحار الأنوار، ج 78، ص 377

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت9:27توسط معصومه | |

فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری -

و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت11:36توسط معصومه | |

 

 مدینۀ فاضله پيامبر اكرم (صلّی ‌الله‌ علیه‌ وآله): إذا کانَ أُمَراؤُکُمْ خِیارَکُم وَأغْنِیاؤُکُم سُمَحائَکُم وَأمْرُکُمْ

شُوْرَی بَیْنَکُمْ فَظَهْرُ الأرْضِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْ بَطْنِها.

اگر بهترينِ شما از ميان اميرانتان، و بخشندگان شما از

ميان ثروتمندانتان باشند، و برای انجام كارهايتان با يكديگر مشورت كنيد، در اين هنگام، روی زمين از

درون آن برايتان بهتر است (يعني زندگی خوبی خواهيد داشت).

If your rulers are for among the best

 of you, your generous ones from among the rich, and your affairs go on through consultation among yo

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت15:31توسط معصومه | |

یک روز رسد خوشی به اندازه کوه ـ  یک روز رسد غم به اندازه دشت ـ افسانه زندگی چنین است در

سایه کوه باید از دشت گذشت.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت16:51توسط معصومه | |

 

آرام باش - توکل کن - تفکر کن - آستینها را بالا بزن - سپس دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو

دست به کار شده اند ...

((فرمایش گهر بار مولا علی (ع) ))

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت9:57توسط معصومه | |

کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم - کسانی هستند که ما را آزار

می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند - اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار

می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.

(سیسلیا میرلز )

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت9:13توسط معصومه | |

گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند ـ بر آنها که می هراسند بسیار تند ـ بر آنها که زانوی

غم بغل می گیرند بسیار طولانی ـ بر آنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما بر آنها که

عشق می ورزند زمان را آغاز و پایانی نیست.

« ویلیام شکسپیر »

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت11:21توسط معصومه | |

من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتباْ مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم

بلاخره که روزی به هم خواهیم رسید

(ماریولاگو)

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت14:50توسط معصومه | |

یک ساعت که آفتاب بتابد

خاطره دو هفته بارندگی پیگیر از خاطر می رود

این همه حکایت زندگی است...

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت17:43توسط معصومه | |

دوستان عزیز سلام و وقت همهگی بخیر من تصمیم گرفتم از امروز روزهای یکشنبه و سه شنبه هر هفته یه جمله مهم و و آموزنده از بزرگان دین و بزرگان علم اسلام و جهان برای همه دوستان خوب رو وبلاگم اپ کنم و عنوان مطلب رو برای این نوشته ها میزارم یه نکته در زندگی امیدوارم مورد توجه همه دوستان خوبم واقع شود با تشکر فراوان از همه دوستان که نظر لطفشون همیشه شامل حال من و درد دلهام هست

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت16:32توسط معصومه | |

صبح زیبا که از راه می رسد دستانم را در هم گره می کنم و می کشم آنقدر می کشم که تمام سستی

و رخوت را از آنها بزدایم و سپس دستانم را رو به آسمان بلند می کنم و به درگاهش طلب یاری می کنم


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت15:56توسط معصومه | |

اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای

مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت12:39توسط معصومه | |